فیلم سینمایی سیاسی قاسم جگرکی با حضور استاد دانشمند کلید خورده است. ۲ ماه است که بر روی فیلمنامه آن تا کنون کار شده است و حدود ۴ ماه دیگر برای اتمام آن زمان باقی مانده است.
این فیلم اولین فیلم استاد دانشمند است و به احتمال قوی محصولی از کمپانی ریل نایت خواهد بود.
قسمتی از متن فیلمنامه قاسم جگرکی.

داخلی/ روز/ زورخانه
خانه نوچه های قاسم نشسته اند و گود زورخانه را تماشا می کنند. مرشد تپل می زند و در مدح امیرالمومنین(ع) می خواند. کف زورخانه یک جوان در حال هنر نمایی است ولی صورت او را نمی بینیم. همان قاسم است. حرکات زیبایی انجام می دهد.
یک چرخ مفصل می زند و بعد می ایستد و بلند می گوید
قاسم:
- هو یا علی
تماشاگران "علی" را با قاسم هم صدا می شوند.
یک مرد غریبه که صورت ش آش و لاش شده است، به زورخانه می آید و با شدت و هدت در زورخانه را باز می کند. و فریاد می زند.
مرد غریبه:
- قاسم خان.
سکوت همه جا را فرا گرفته و کسی صحبت نمی کند.
مرد غریبه:
- اوست قاسم، می گند هر کی بهت رو بزنه، روش رو زمین نمی اندازی، می گند هر کی تو خطر باشه و امیدی نداشته باشه باید بیاد پیش تو.
قاسم:
- امیدت باید به خدا باشه. حاجتت رو بگو
مرد غریبه:
- دار و دسته سیروس دخترم رو دوره کردند، اومدم نجات ش بدم نتونستم، گفتم بیام تا دیر نشده ازت کمک بگیرم.
در این لحظه صورت قاسم که غضب کرده است و رو به مرد غریبه می کند را می بینیم. با حرص و ولع از گود بیرون می شود و می رود سمت خروجی.
قاسم:
- فاتحه اون بی شرفها خونده است.
یکی از نوچه ها می گوید:
نوچه 1:
- قاسم خان پسر سیروسِ، خطرناک. درد سر ساز می شه برات.
قاسم به او غضب می کند و می گوید:
قاسم:
- اگه آبجی خودت هم گیر اونا افتاده بود همین رو می گفتی؟
قاسم و دار و دسته اش با شدت و هدت در کوچه و بازار در حال دویدن هستند تا اینکه به محل حادثه برسند.
خارجی/ روز/ بازار
دختری در حال فرار از دست دار و دسته سیروس است. به مردم التماس می کند و برخی که به کمک او می آیند مورد اصابت چاقوی قرار می گیرند. سید کاظم می آید به آنها تذکر بدهد که او راهم مورد ضرب و شتم قرار می دهند.
سید کاظم:
- نا مسلمون ها دارید چه غلطی می کنید؟
نوچه:
- اوستا این همون سیده است که صبح تا شب تو مسجده. رئیس هیئت امناء م هست.
لحظاتی از دختر دست می کشند و می آیند سمت سید کاظم،
پسر سیروس می گوید:
- خب ما که وقت داریم خیالی م نیست. اول ترتیب این رو میدیم بعد می ریم سراغ دختره.
حسابی سید کاظم را لگد مال می کنند.
دختر در این اثناء دست به فرار می زند که دار و دسته سیروس به دنبال او می افتدند. و سیروس پا بر روی چادر وی می گذارد و دختر بر روی زمین می افتد. دختر با ترس و لرز بر زمین افتاده و خود را می کشد.
قاسم می رسد به سر بازار و چند متر با پسر سیروس فاصله دارد و بدون مقدمه پسر سیروس را لت و پار می کند و نوچه هایش با نوچه های او در می افتد.
در گیری تمام شده است. قاسم می رود سراغ دختره و چادر وی را به او می دهد.
قاسم:
- شرمنده هم شیره، دیر فهمیدم این بی شرف های بی همه چیز مزاحمتون شدند. وگرنه قاسم نمرده که دخترهای پاکی مثل شما بخواند با ترس و لرز از کوچه رد بشند.
پدر دختره هم رسیدم.
می خواهد دست و پای قاسم را ببوسد ولی قاسم نمی گذارد.
دختر با ترس و لرزی که هنوز در بدنش وجود دارد و با گریه:
- قاسم خان، برادری کردید، ان شاء الله از امام حسین به حق حضرت زهرا عاقبت به خیرتون بکنه. هر چی می خواین بهتون بده. ممنون که نذاشتی منِ سیده که دختر حضرت زهرام بی عفت بشم.
قاسم بلند می شود با رجز خوانی می گوید.
- مملکت اگه بی صاحابِ، باشه خیالی نیست، اگه ژاندارم و قاجان ها از ترس سیروس هیچ غلطی نمی کنند و جلوی این بی شرف ها رو نمی گیرند باشه خیالی نیست. اگه بازاری داره سر مشتری ش رو شیره می ماله و مسجدی با هیئتی دهن به دهن می شه بشه خیالی نیست. ولی قاسم، قاسم جگرکی نمرده که هر بی شرف و بی سر و پایی بخواد مشروب بخوره و عروده بکشه و مزاحم ناموس مردم بشه. همه بدونند، همه گوش بدند. هر دختری که از این بازار رد می شه ناموس قاسم جگرکیِِ. اره منم مشروب می خورم ولی توخونه، چهاردیواری اختیاری، عروده نمی کشم چاقو کشی می کنم، ولی مزاحم ناموس مردم شدن تو قاموس قاسم جگرکی جرمِ.
بعد می رود سمت پسر سیروس و می گوید.
- این سری بخاطر بچگی ت هیچی بهت نمی گم ولی سری بعدی اگه بخوای یه هم چین گهی بخوری خون نجست به پای خودتِ.
+ نوشته شده توسط محمد نگینی در سه شنبه 1 اسفند1391 و ساعت
19:24 |